عبد المحمد آيتى

307

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

ذكر نيشابور سلطان محمد از بلخ به نيشابور گريخت دوازدهم صفر سال 617 به نيشابور وارد شد و به مردم گفت هر كس چارهء كار خود كنيد كه كار مغول بلاى آسمانى است و حصار و سپاه را در مقابل آنان پايدارى نباشد . ناگاه ، در آخر آن روز قاصدان برسيدند و گفتند جبه و سبتداى با لشكر از آب گذشتند . سلطان بعنوان شكار بيرون رفت و جمعى از بزرگان مخصوصا مجير الملك كافى عمر رخّى را بگذاشت تا ترتيب كارها را بدهند . جبه در غرهء ربيع الاول همين سال برسيد و سفارش كرد تا فصيل و ديوار شهر را خراب كنند و خود بگذشت . روزبروز لشكر مىرسيد و علوفات مىگرفتند . در ماه رمضان تغاجار گوركان « 1 » با ده هزار لشكرى در مقدمهء تولو برسيد . اهالى جنگ آغاز كردند . از برج قراقوش تيرى روان گشت و تغاجار از آن كشته شد . برخى از آن لشكر عازم طوس شدند و حصارها كه مانده بود خراب كردند و باقى به‌طرف سبزوار رفتند . سبزوار در مدت سه شبانروز تسخير شد و هفتاد هزار نفر كشته گرديد . اين واقعه در بيست و هشتم رمضان بود . مردم نيشابور آشكارا به مخالفت با مغول برخاستند و اوباش و رنود مال و متاع از اردوگاههاى مغول ربودند . چون بهار سال 618 درآمد ، تولو از كار مرو فارغ شده عازم نيشابور گرديد . حصار نيشابور بس استوار بود چنان كه سه هزار چرخ بر باروى آن برافراشتند و مغولان سيصد منجنيق و عراده برپاى داشتند . روز چهارشنبه نوزدهم صفر خندق انباشته شد علمهاى مغول بر سر باروهاى جسر و كوشك نمودار گرديد و شهر به تصرف مغول درآمد . تولو نيز برسيد . نگويم مغولان شهر گرفتند ، تمامت شهر مغول گرفت . بعد از غارت به انتقام تغاجار جز چند نفر اهل حرفت كه از مرگ رها شده به تركستان فرستاده شدند باقى را همه بكشتند حتى از حيوانات اثر نگذاشتند و بيشتر شهر خراب كردند . خاتمهء حال چنگيز خان و جلوس حاتم آخر الزمان چون چنگيز خان ممالك غربى بگرفت ، به جانب تختگاه روان شد و از آنجا به تنگوت

--> ( 1 ) - چ : تغا خان گورگان